زندگی در نگهم گلزاریستو تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پُرگل این گلزاری.من در اندام تو یک خرمن گل می بینم.گل گیسو، گل لب ها ، گل لبخند شباب.من به چشم های تو گل های فراوان دیدم.گل عفت، گل صد رنگ امیدگل فردای بزرگ، گل فردای سپید.می خرامی و تو را می نگرم.چشم تو آیینه ی روشن دنیای من است.تو همان خُرد نهالی که چنین بالیدی...راست چون شاخه ی سرسبز و برومند شدی.هم چو غنچه درختی، همه لبخند شدی.دیده بگشای و در اندیشه ی گل چینان باش.همه گلچین گل امروزند. همه هستی سوزندکس به فردای گل باغ نمی اندیشد.آن که به
برچسب:
نویسنده: مهراد احمدی
تاريخ: يکشنبه
16 آذر
1404 ساعت: 4:06